مخالفان حامد بهداد
ما فقط منتقدیم،منتقد بازی و...همین!
نميدونم چقدر موافقي يا مخالف ولي به نظر من اين بهداد يه چيزيش ميشه.برخلاف نظر دوستان من اصلا با جوابيه ي بهداد موافق نبودم.استاد گلمكاني توي اين راه مويي سفيد كرده اند و احترامشون واجبه البته ظاهرا بهداد با اين "واژه"زیاد اشنایی ندارن و استفاده ی از اونو موجب کسر شانشون می دونن!خیلی خودخواهانه اس اگه که انتظار داشته باشیم همه ما رو تائید کنن و به به چه چه کنن!این حق طبیعی هر فرد و هر منتقدیه که ازادانه نظرش رو بگه.چرا بهداد انتظار داره همه تائیدش کنن؟من که هنوز سرسختانه به مخالفتم ادامه میدم. محمد احمدی تهیهکننده این فیلم به خبرنگار مهر گفت: تا کنون حضور باران کوثری، سیامک صفری، حامد بهداد و مجید بهرامی در این فیلم قطعی شده است و با برنامه ریزیهای صورت گرفته نیمه اول آبانماه "لطفا مزاحم نشوید" در تهران کلید میخورد. این فیلم یک طنز اجتماعی است که بر اساس فیلمنامهای از عبدالوهاب ساخته میشود. محمد احمدی فیلمبرداری این پروژه را نیز به عهده دارد. عواملی که حضورشان در این فیلم قطعی شده عبارتند از سعید هاشمی مجری طرح، محسن غرایی دستیار اول کارگردان و برنامهریز، امیر اثباتی طراح صحنه، مهرداد میرکیانی طراح گریم و یدالله نجفی صدابردار. محسن عبدالوهاب که فیلمهای سینمایی "خونبازی"، "ننه گیلانه" و "روزگار ما" را به همراه رخشان بنیاعتماد کارگردانی کرده است، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و کارگردانی را برای "خون بازی" دریافت کرده است. سلام باتشکر از
پاسخ حامد بهداد به هوشنگ گلمكاني جناب گلمكاني، اينجانب حامد بهداد، ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشتهاي منتقدين نميدانم. مقوله نقد بيش از آنكه مشتريش مردم باشند راهكاري است براي خود ما سينماگران كه اگر نكتهاي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه كار، هرچه نابتر كنيم. يادداشتي نوشته بوديد از سر بيعنايتي بر كارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرمودهايد. خب نماينده مجلس ميشديد استاد. گيرم نظرتان راجعبه كار بنده همان چند خطي بود كه رفت. آيا معنايش چيزي جزو مهر تاييدي جهتدار بر نقدي بهظاهر تئوريك بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه كه خود بهتر ميدانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد ميميرد -كه البته اين شامل حال نقدي كه به عمد و تاكيد، تاييد فرموديد نميشود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به كار اينجانب ندارد؛ مثلا ماجراي سگسكوت و چيدمان عكسهايي خارج از متن كه به صلاحديد شما اتفاق ميافتد. اين است كه ميگويم جهتدار. اگر اينجانب در يك نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز ميروم چه ربطي به كارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حركات نمايش زدهام، منظوري مشخص را دنبال كردهام. مضاف بر اينكه ميدانم از تئاتر تجربي كمتر ميدانيد؛ چرا كه نمايش، از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود. نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، كما اينكه در اهانتنامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشكي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمكاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و كنايتي به شما رفت قويا عذر ميخواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد موردتاييدتان. جاي درنگ است كه هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ كرده و مستدل بخوانيد، كه همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانوادهام. ميخواهم بدانم نقد ذكر شده، دقيقا به كجاي مقوله بازيگري اشاره ميكند. ماجرا اين است كه مجله فيلم آهسته آهسته ميرود تنها افتخارش اين باشد كه پس از 30 سال ديرينهترين جريده سينمايي است و بس. ميرود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي كلاسيك عليه ادبيات مدرن شود (كه اين البته چيزي از ارزشتان كم نميكند) اما آيا اين بود چشمانداز شما؟ اينگونه بهنظر ميرسد به محض اينكه پديدهاي نو و متفاوت به نگاهتان نميگنجد درصدد حذف آن برميآييد. نگاهي كه طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعكس. نقد مذكور كه حضرتعالي راجع به كار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت ميكند؛ نه به دليل ارزيابي علمي، كه به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بيدانشي. از همين روست كه كورسوي تشويق شما باعث آزار ميشود. هرچند كه مسعود مهرابي عزيز در كمال آقايي و بزرگواري همين يك مورد را هم برگ قرمزي قلمداد كرد. با اين حال چند خطي لطف كرده بوديد و از اغراق در بازيگريام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف كارگرداني بعضي از فيلمها هم مربوط ميشود. پس آن كارگردان كه ذوق ميكند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا ميدهد، شرح وظايفش از نگاه زيباييشناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامهنويسان در ابتداي كار صفر را صد جلوه ميدهند (كار برعكسي كه حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتك حرمت از خانوادهام توسط منتقد موردتاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده ميشود. نقش را باطن و لباسي متصور ميشوي اما فيلمنامه را كه ميخواني ذوقت كور ميشود. هزاران ايده و پيشنهاد كه سرصحنه بردهاي كارگر نميشود، نه به ذهن صحنه و نه كارگردان. چرا كه محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينكه احساس ميكنيد در فيلمي بد من با كارم اين جمله را ميگويم كه:«ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم.» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل كه مانند بسياري از بازيگران همنسلم روي خطي صاف و يكنواخت حركت نميكنم. ريسك ميكنم. بالطبع امكان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحكترين جاي نقد موردتاييدتان آنجا است كه به من ميگويد به بازيگر روبرويم (الناز شاكردوست) و احساسات او بيتوجه بودهام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دلخون! و تماشاچيان و سينماگران محترم! من به ايشان بيتوجه بودهام يا ايشان به من؟ شما را چه ميشود جناب گلمكاني كه بر چنين نقدهايي صحه ميگذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيك، روز سوم، كافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر كار اينجانب نمينويسيد، چيزي نيست مگر احساس كاذب پدرخواندگي كه در عرصه نقد سينما ميكنيد. نه چنين نيست جناب گلمكاني. شما GOD father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم كه نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درك نكردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينكه سابقهتان را مخدوش ميكند، منجر به نديدن و نفهميدن و درك نشدن يك عمر حضور- شايد اتفاقي – خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زدهايد اگر قاعده و رويه نقد را گم كردهايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، كيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمانآرا، فرهادي، شهبازي و قباديها دعوت به همكاري كردهاند، چه منجر به همكاري شده چه نشده.(اسامي را مرور فرماييد.) نگذاريد تنها امتياز نوشتههايتان آزادي اظهار سليقه باشد كه اين براي شما كم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف ميدانيد، صرفا اظهار سليقه كافي نيست. اينكه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مينويسم از اينروست كه يك مويتان ميارزد به هزاران تازه كار ناكارآمد چند جلد خوانده. در مورد شبانهروز فرموده بوديد هنر كارگردانها اين بوده كه توانستهاند دست و پاي مرا بسته يا اينكه چهرهام را زير گريم پنهان كنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نميدانيد نقشي را كه بازي كردهام مابهازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نكتهاي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برميگردد. براي من هوشنگ گلمكاني بيهيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينكه ميفرماييد استعدادكي دارم از سرم هم زياد است. در آن قحطي حوصلهتان كه حتي 6 خط مرا قابل نميدانست اميد همين تك كلمه هم نميرفت. منتقدين بيسواد هميشه از سينماگران عقبتر بودهاند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفا وجاهتي كه از سينما كسب ميكنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم كه آدرس اين مهم را از اغلب يادداشتهاي خود شما دارم. عمدا بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي كه تاييد فرموديد نوشتهاي بود از سر كينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجراء. ننگآور است براي من كه درصدد توجيه كارم برآيم. به قول جناب مهرابي:«باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي ميجويم. حامد بهداد منبع اعتماد
حمايت مالي «حامد بهداد» از جشنواره فيلمهاي ايراني در تورنتو حامد بهداد كه يكي از داوران اين جشنواره است در راستاي حمايت از اين جشنواره و حركتهايي اينچنين بخشي از جايزه نقدي جشنواره ابوظبي را به جشنواره فيلمهاي كوتاه ايراني به رياست شاهرخ بحرالعلومي تقديم كرد و از زحمات اين جشنواره براي نمايش 115 فيلم كوتاه به صورت رقابتي و ارج نهادن به استعدادهاي جوانان فيلمساز ساكن ايران، قدرداني نمود. تقارن غريبي است که گاه وقتي ذهن مان معطوف به نکته يا پديده يي در متن و بطن زيست معاصر بشر در جوامع شهري است، ناگهان و همزمان، جلوه هاي آشکاري از همان پديده به شکلي غيرمنتظره در اطراف مان رخ مي نمايد و اطمينان تلخ ما را از شيوع و رواج خود افزون مي کند. اخيراً با لمس چندصدباره پديده «سرک کشيدن ديگران به دل زندگي خصوصي» آدمي، در اين فکرم که دوران و دور و بر ما احتمالاً بيش از هميشه و همه جا اعضاي خود را درگير اين معضل مي کند. درست در همين روزها تصادفاً خبر مشکلاتي که براي محمدرضا گلزار پديد آمده را شنيده ايم. از خودم مي پرسم واقعاً چيزي تحت عنوان حصار، ديوار، مرز، محدوده يا دايره در اطراف زندگي خصوصي افراد وجود ندارد؟ جداً چگونه مي شود باور کرد که هيچ کس وجود چنين چيزي را در اين جامعه و اين زمانه به رسميت نمي شناسد؟ يعني بايد آن دغدغه عميق و قديمي آدم هاي آثار بيضايي - از «کارنامه بندار بيدخش» تا «شايد وقتي ديگر» - را باور کنيم که نگراني مداوم «زير نگاه بودن» رهايشان نمي کند؟ يعني هر کار هر آدمي در هر حوزه شخصي و خصوصي، به هر آدم ديگري که به هر شکلي از آن باخبر مي شود يا درباره اش وراجي مي کند، واقعاً مربوط است؟ با تشکر از ایدای عزیز-لطفا حتما همه ی متن رو بخونید.مرسی به خاطر نظری که خواهید گذاشت. "دلخون" فیلم حامد بهداد است، این را خیلیها که "دلخون" را دیدهاند گفتهاند. حامد بهداد در نقشی جذاب حضوری به یاد ماندنی دارد. نقش این فرصت را به او میداده که آن چه در توان دارد برای جلب نظر مخاطب به کار ببند و او مثل هر بازیگر باهوش دیگری از این فرصت به خوبی استفاده کرده است. او تنها بازیگر نقش اصلی نیست. نقشی که در فراز و فرودهای داستان از قامت یک شیطان به سیمای یک فرشته میرسد، از مرز سیاهی میگذرد و قضاوت درباره خود را به چالشی سخت برای مخاطب تبدیل میکند. بهداد در بازی بیرونی، واکنشهای تند و استفاده از میمیک چهره قابلیت فراوان دارد و در "دلخون" از همه اینها به شکل کنترل شده و هوشمندانه استفاده کرده است. آنهایی که "دلخون" را در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر دیدند انتظار داشتند هیئت داوران این بار با قاطعیت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به او بسپارند، اما در میان ناباوری بازهم و مانند تجربههای قبلی، بهداد نتوانست سیمرغ بلورین را به دست بیاورد و در بخش فیلمهای اول تنها یک دیپلم افتخار نصیب این بازیگر شد. پس از پایات تیتراژ آنچه در ذهن تماشاگر باقی میماند بازی حامد بهداد است که "دلخون" بدون تبدیل به فیلمی کاملا معمولی با موضوعی تکاندهنده میشد. البته این متن کامل نقد نیست و من فقط تیکه هاییش که مربوط به حامد بهداد بود رو گذاشتم. حسین محمودی-مهر-سینمای ما. با اینکه درباره الی فیلم بسیار مرد علاقه ی منه و حامد بهداد هم در کسی از...بازی کرده ولی واقعا دوست دارم جایزه به درباره الی برسه...چون هرچی باشه افتخارش و خود جایزه به ایران بر میگرده...با تشکر از سایت سینمای ما و یاسمن عزیزم. دبير جشنواره اصلاح الگوي مصرف در ادامه افزود: «دلخون» را ميتوان يكي از پديدههاي سينما در سال 88 قلمداد كرد، اين فيلم ميتوانست بيشتر از اينها مطرح باشد اما به دليل كمتوجهيهايي كه در قبال اين اثر سينمايي انجام شد، نتوانست آنچنان كه بايد در جامعه مطرح شود. سلام نمیدونم چقدر از نقد سر در میاری یا چقدر منتقدا رو می شناسی اما سینمایی ها آقای هوشنگ گلمکانی سردبیر ماهنامه ی سینمایی فیلم قدیمی ترین ماهنامه ی سینمایی ایران رو خوب میشناسن،اینو گفتم که بدونین نقدی رو که دارم برات می ذارم رو یکی از بزرگترین منتقدای ایران نوشته که نه دشمنی ای با حامد بهداد داره و نه بهش حسودی میکنه: رفتم فیلم دلخون را ببینم و درباره اش بنویسم چون یکی از دوستان گفته بود "فیلم متفاوتی"است و بد نیست از فیلمساز جوانش حمایت شود .بعد دیدم فیلم فقط یک نقطه مرکزی جذاب دارد بدون ظرافتی در گسترش طرح و فیلم نامه و اجرا.اما نکته ی دیگری هم در این میان ذهنم را مشغول کرده که می خواستم مستقل درباره ی ان بنویسم .چند سال بود می شنیدم "حامد بهداد بازیگر خوبی است"اما هیچ وقت این "بازی خوب" را در فیلم هایی که از او دیده ام درک نکرده بودم.این اواخر گفتند در حس پنهان به نقش یک ادم روانی غوغا کرده،دیدم و نفهمیدم.گفتند در شبانه روز باور نکردنی است چیزی ندیم و البته موفقیت کارگردانها این است که چیزی دیده نمی شود و توانسته اند دست و پای او و عضلات صورتش را ببندند و چهره اش را زیر گریم سنگین پنهان کنند.و گفتند که یک نقطه ی قوت دل خون بازی بهداد است اما همه اش اغراق و ادا بود و جلوه گری و خودنمایی. می خواستم در مورد همین قضیه بنویسم و این که هر حرکتش فریاد می زند:"ببینید من چه بازیگر خوبی هستم!مرا تماشا کنید!"پیداست که او استعدادی دارد اما بیشتر اغراق ها و خودنمایی ها و اداهاست که خود را نشان می دهد و اگر به این شیوه ادامه بدهد به جایی نمی رسد.می خواستم همین چیزها را بنویسم که دیدم همکارمان مصطفی جلالی فخر مطلبی در همبن زمینه آورد .حالا البته می شد که این مقدمه را هم ننوشت و حرف را به این نوشته موکول کرد اما عمدا نوشتم تا تاکید کنم من هم با این مطلب موافقم. خوب این بود تمام مقدمه ی آقای گلمکانی که البته با "ه.گ." در زیر نوشته اش مشخص شده بود و نشون می داد ظاهرا آقای گلمکانی از افشای نامش میترسه!اما توصیه می کنم حتما حتما مطلب آقای جلالی فخر رو که در مانامه فیلم شماره ۳۹۸ صفحه ی ۱۱۲ اومده بخونید و ببینید چطور میشه به راحتی کسی رو متهم به روان پریشی کرد و کامل تخریب کرد و از بین برد. به عنوان اولین مخالفای بهداد تاکید میکنم به هیچ عنوان با این مطلب و نویسنده اسش موافق نیستم و از صمیم قلب اعتراف می کنم بازی حامد بهداد یکی از بهترین بازیهای سینمای فعلی ماست.و تنها بازیگریه که همیشه برای دیدن بازیهاش لحظه شماری می کنم و عاشقانه بازیشو دوست دارم.و به آقایون منتقد توصیه می کنم به جای نقد شخصیت افراد به حالات روحی و روانی و زندگی خصوصی هر کس احترام بذارن.کاری که ما علی رغم مخالفت سعی داریم انجام بدیم. عکسایی که توی صفحه کار شده رو هم حتما ببینید گاهی وقتا منتقدا هم مخالف میشن و مخالفا فقط منتقد! حتما نظرت رو بهم بگو دوست دارم بدونم به عنوان طرفدار حامد چه نظری در این مورد داری؟ چنانچه هم متمایل بودی بدونی جلالی فخر در باره ی بهداد چی فرموده!کافیه بگی تا تمامشو برات بذارم. نگاه تان به فیلم دلخون چیست؟ نگاهی مربوط به کارخودم، اینکه باز میدانم سکانسهایم بهترین سکانس های فیلم است وجذاب تراز بقیه سکانس ها. فقط دلم میخواست با پوریا پورسرخ هم سکانسی داشته باشم چرا؟ چون پوریا رادوست دارم چرا فکر میکنید که سکانس های شما بهترین سکانس های فیلم است؟ فکرنمیکنم،مطمئن هستم،دوست ودشمن هم همین رامیگویند موهایتان را به خاطر این فیلم تراشیدید؟ سرم را به خاطر فیلم شبانه روز به کارگردانی امید بنکدار وکیوان علیمحمدی تراشیدم تا بتوانند از سروصورتم قالب بگیرند و وقتی که دیدم این اتفاق با فیلم بعدی چفت شده، به جهت نوع گریم به خودم گفتم چرا که نه. چطور به حس یک اعدامی نزدیک شدید؟ اصولا اعتقاد ندارم دربعضی از فیلم هایی که کار کردم به نقش نزدیک شدم یا حتی نقش را به خودم نزدیک کردم تکرارمیکنم در بعضی از فیلم ها،اما تا جایی که میتوانم نقش راجذاب میکنم شخصیت را کاریزماتیک میکنم.تماشاگر این حق را دارد که محو فیلم بشودویکی از واسطه های رسوب قصه اجرای بازیگر است. درباره اعدام کاراکتر نظری ندارید؟ فقط یک نکته جالب،من درست در این فیلم درفصلی اعدام میشوم که درواقع در همان فصل به دنیا آمدم، پراز رنگ های قرمز ونارنجی وبنفش وسبز و....در پاییز ****************************************** سلام دوستان این مصاحبه مجله ی کانون خانواده با حامد بهداد به بهانه ی اکران فیلم دلخون که خودم تایپ کردم لطف کنید حالا که خیلی زود آپ کردم با اینکه هنوز نظرات پست قبلی به حد نرسیده بودواسه هر دوپست نظربزارید یادتون نره
لطفا اگه نظری دارین بذارین تا خودم جواب بدم درسته یه کم دیر میشه ولی اخرش میام.

حامد بهداد به جمع بازیگران فیلم "لطفا مزاحم نشوید" به کارگردانی محسن عبدالوهاب اضافه شد.




3 آبان 1388
اين جشنواره از 15 تا 22 آبان در تورنتو كانادا برگزار خواهد شد و 115 فيلم كوتاه سينماگران جوان در سينماي امپاير تورنتو روي پرده خواهد رفت و توسط داوران ايراني قضاوت خواهند شد.
اين جشنواره پيشتر قرار بود در مرداد ماه برگزار شود كه به دليل مشكلات كاري 2 نفر از داوران به آبان موكول شد.
اين نخستين جشنواره فيلم كوتاه ايراني در خارج از كشور خواهد بود كه با آثار فيلمسازان سينماي جوان به صورت رقابتي كار خود را آغاز خواهد كرد.
جايزه برتر اين فستيوال به نام «سيفالله داد» نامگذاري شده است.
اينکه برخي خود را قيم همگان مي دانند و از اين زاويه، به کلام يا با حضور جسماني وارد حريم زندگي خصوصي افراد مي شوند، اگر نه درست، دست کم در آنچه به عادت ما تبديل شده، طبيعي به نظر مي رسد. ولي اينکه خودمان هم در دل فضا و کار فرهنگي همان رويه را در پيش بگيريم و چنان کنيم که قيم مآبان مي کنند، نه فقط باورنکردني، که حتي فاجعه آميز است. به تازگي در ماهنامه فيلم، يادداشتي کوتاه به بهانه بازي حامد بهداد در فيلم «دلخون» ساخته محمدرضا رحماني، با همراهي مقدمه سردبير مجله هوشنگ گلمکاني و انبوهي عکس، به حجم مطلوب دوصفحه يي رسيده و چاپ شده است. در اين نکته کلي که حامد بهداد گاه بيش از حد اصرار دارد در همان زمان بازي در برابر دوربين - و نه بعدتر و در مصاحبه ها و غيره- با نوع نگاه و رفتار چهره و صدا و لحنش به بيننده بگويد که ببين دارم چه خوب بازي مي کنم، با گلمکاني موافقم ولي اين موافقت اولاً و در اين ابعاد محدود اعلام موضع، اهميت تحليلي ويژه يي ندارد (همان گونه که اعلام موافقت خود او با نويسنده آن مطلب در مجله فيلم) و ثانياً نمي تواند ربطي به ويژگي هاي مثبت و اثرگذار برخي نقش آفريني هاي ديگر بهداد داشته باشد (از جمله در «بوتيک»، «اين زن حرف نمي زند»، «کافه ستاره»، «روز سوم»، «شبانه روز»). بعدتر و در بخش بازيگري خود مجله فيلم، به ارائه تحليلي از جنس و نوع کار او خواهم پرداخت. اما در اينجا مقصودم فقط اين نيست که تخريب شديد و عجيب دوستان را در خود مطالب اين دو صفحه اخيراً چاپ شده زير سوال ببرم. آنچه غرابتي باورنکردني دارد و با موضوع اين يادداشت هم قرابتي محسوس، عکس هاي بسيار بسيار عجيب صفحه دوم اين مطالب است. عکس هايي که در تمام آنها ژست ها و فيگورهايي نامعمول از بهداد به چشم مي خورد و با تعمد و خوش طينتي محض، به تناسب ماهيت تخريبي خود مطلب انتخاب شده اند. عکسي از بهداد که در ميانه جلسه پرسش و پاسخ تئاتر «سگ- سکوت» به روي ميز پريده، با بخشي از مطلب ارتباط دارد که نويسنده همين کار او را به عنوان جلوه يي از عجيب و غريب بودن و ناروا بودن رفتارهاي بهداد در جايگاه يک بازيگر مثال مي زند. اين از همان مواردي است که واقعاً داريم رفتارهاي شخصي آدم ها و نظر دادن در باب آن را نيز به کار ظاهراً تحليلي مان اضافه مي کنيم. من هم يک بار در حين تحليل بازي آل پاچينو در يکي از همين سخنراني هاي معمول، از جايم بلند شدم و براي توضيح سرعت و زاويه و شدت چرخش او هنگام باز کردن جعبه حاوي سلاحش در «بعدازظهر نحس»، حرکتش را - هرچند ناشيانه - تقليد کردم. يا پيش آمده که در تحليل يک فيلم مهرجويي براي توضيح نوع دکوپاژ سيال و روان و غيرفولادي او جمله يي را که مي خواستم ازش نقل کنم، در حضور خودش با تقليد صداي خودش گفتم. اينها به اصل کار من ربط دارد؟ اگر کسي خودش بي طنز و پيش بيني پذير و بيش از حد قاعده مند و نامنعطف است، مي تواند از اين کار من يا بهداد جا بخورد. ولي نمي تواند - و حق ندارد- اين را به دليلي براي بي قدر دانستن تحليل من يا بازي بهداد بدل کند. اين دو به هم بي ربطند و ملاک قرار دادن يکي براي اظهارنظر در حيطه ديگري، درست مثل همان کاري است که افراد دور از عرصه هنر و فرهنگ مي کنند و در قضاوت درباره هنرمندان، تنها چند نکته اخلاقي را که از آنها مي دانند، به عنوان جايگزين معيارهاي تحليلي ً نداشته و نخوانده خود به کار مي برند.
اما باز عجيب تر و خصوصي تر از اين، عکسي است که بهداد را در حالي که عکس بازيگر محبوب خودش و ما و بسياري ديگر يعني مارلون براندو را به دست دارد، نشان مي دهد. بديهي است که عکس ربطي به هيچ فيلم و جلسه سينمايي و غيره ندارد و فقط براي اثبات اينکه به تعبير دوستان، بهداد دوست دارد شبيه براندو و متديست ها تلقي شود (از شون پن تا ادوارد نورتون، چه کسي دوست ندارد؟،)، کنار مطلب آمده است. در واقع اين عکسي کاملاً خصوصي و شخصي محسوب مي شود که به شکلي حيرت آور، براي تزيين مطلبي که داعيه تحليل بازيگري دارد، آمده است. کاري که در تاريخ نزديک به 400 شماره يي ماهنامه فيلم بي سابقه بوده و هيچ گاه عکس هاي پرتره افراد، خارج از تصاوير يک فيلم، به اين شکل گزيده و هدفمند و تعمدي و همسو با تخريب يا تحسين جاري در يک مطلب، کنار هم چيده نشده اند. جز مثلاً در مورد مطلب خود گلمکاني در شماره ويژه بيست سالگي مجله که در انتخاب و تصميمي شخصي و خودهجوگرانه، چنين اتفاقي افتاده. وقتي کسي چنين کاري را در مورد خودش مي کند از همان نمونه هاي طنزآميز دلپذيري است که در غيرمستقيم بودن اشاراتش، ظرافتي نهفته است. ولي وقتي در مورد کسي ديگر به اين ابزار حاشيه يي متوسل شويم، به شکلي از کار مطبوعاتي (بخوانيد ژورناليستي) دست زده ايم که شايسته شأن مجله قديمي و خاطره انگيز همه ما نيست و بيشتر، از جنس همان رخنه در زيست خصوصي آدم هاست که پيشتر گفتم.
رقابت "درباره الی" و "کسی از گربههای ایرانی خبر نداره" برای جایزه 50 هزار دلاری
اسکرین دیلی اعلام کرد نخستین دوره جشنواره فیلم دوحه ترایبکا روز 29 اکتبر با نمایش فیلم سینمایی "آملیا" به کارگردانی میرا نایر با بازی هیلاری سوانک و ریچارد گیر در قطر آغاز میشود و اول نوامبر با معرفی دو فیلم برگزیده تماشاگران و اهدای جایزه 50 هزار دلاری به آنها به پایان میرسد.
در مجموع 33 فیلم در این رویداد سینمایی به نمایش درمیآید و 31 فیلم برای دو جایزه جشنواره دوحه ترایبکا رقابت میکنند. "درباره الی" اصغر فرهادی و "کسی از گربههای ایرانی خبر نداره" بهمن قبادی که پیش از این در چند جشنواره بینالمللی از جمله برلین و کن به نمایش درآمدهاند، نمایندگان سینمای ایران در دوحه ترایبکا هستند.
"خبرچین!" استیون سودربرگ، "کایپتالیسم: یک داستان عاشقانه" مایکل مور، "ستاره درخشان" جین کمپیون، مستند "جنوب مرز" الیور استون درباره هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا، "یک مرد جدی" ایتن و جوئل کوئن، "سامسون و دلیله" وارویک تورنتن از استرالیا و "جاده، فیلم" دیو بنگال از جمله فیلمهایی هستند که در جشنواره دوحه ترایبکا به نمایش درمیآیند.
برندگان نخستین دوره جشنواره فیلم دوحه ترایبکا در مراسم اختتامیه روز اول نوامبر در قطر معرفی میشوند و قرار است همزمان با آن دو برنامه توسعه فیلمنامه و حمایت از فیلمسازان هم آغاز شود. آماندا پالمر مدیر اجرایی جشنواره است و جف گیلمور هم به عنوان یکی از مدیران ارشد موسسه ترایبکا در راهاندازی آن همکاری کرده است.
منبع :مهر
اين منتقد ادامه داد: «دلخون» يكي از حساسترين مسائل جامعه را مطرح ميكند؛ البته موضوع جديدي نيست، اما به دليل فراز و فرودهاي داستان، «دلخون» فيلمي قابل تأملي به نظر ميرسد. البته ساختار اين فيلم از استحكام كافي برخوردار نيست، فيلمنامه و اجرا در خدمت يكديگر نيستند و اين اثر وحدت و رويه يكدست ندارد، متأسفانه قصههاي فرعي فيلم نتوانستهاند در جهت داستان اصلي حركت كنند و از اين رو بازي «حامد بهداد» (عماد) بيشتر از ديگر بازيها به چشم ميرسيد.
فهيم در مورد بازيها افزود: به دليل شخصيت محور بودن «دلخون»، فيلم استوار بر بازي «حامد بهداد» است، به اعتقاد من در جشنواره فيلم فجر اخير در حق اين بازيگر ظلم شد و او مستحق تصاحب عنوان بهترين بازيگر مرد اين جشنواره بود، اين بازيگر سينما اگر در كليشهها فرو نرود ميتواند بيش از گذشته خود را در عرصه هنر به مخاطبان داخلي و خارجي معرفي كند. همچنين «الناز شاكردوست»، بازيگر خوبي است و اگر شخصيت مناسبي براي وي در نظر گرفته شود، ميتواند بازيهاي شاخصي را از خود نشان دهد، مشكل اين بازيگر در اين فيلم، كليشه بودن شخصيت فيلمنامه بود، نقش خانم وكيل چيزي فراتر از آنچه در گذشته ديدهايم نيست و كپي وكلاي زني است كه در آثار سينمايي گوناگون به تصوير كشيده شدهاند. اين وكيل نميتواند احساسات مردم را در كنار اجراي قانون تشديد كند. «پوريا پورسرخ» بيشتر براي اين است كه نامي از وي در فيلم باشد تا مخاطب را براي ديدن اين فيلم ترغيب كند، هرچند كه او بازيگر خوبي است.
فهيم در پايان در مورد مسائل فني گفت: فضاسازي خوبي را در «دلخون» شاهد بوديم، موسيقي، بازيها و لوكيشنها در خدمت فيلمنامه است.
وي در پايان گفت: به نظر ميرسد به جزئيات فيلمنامه در اين اثر سينمايي توجه شده و فيلم با پشتوانه پژوهشي بخشهاي مختلف به تصوير كشيده شده است، در ضرباهنگ فيلم در سكانسهاي گوناگون دقت كافي صورت نگرفته است؛ همچنين دكوپاژها نيز مطلوب نيست، داستان فرعي كه براي زندگي شخصي اين وكيل روايت ميشود، نميتواند در فيلم آنچنان تاثيرگذار باشد و چون قابليت يك فيلم سينمايي مجزا را دارد، حتي گاه انرژي داستان اصلي را ميگيرد و ذهن مخاطب را از پيگيري آن منحرف ميكند.







| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

